در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 4:13 PM توسط Mona
موضوع:

هیأت تو به گونه ایست
که نمی دانم
فرشته ای یا شیطان ؟
به مواخذه در من می نگری
که چرا به گونه ی دیگری ؟
فریاد خوان
محک همه پلیدیهایی
از دوزخ می ایی
تو را با زیبایی چه کار !
به مرگت ناخرسندم
به روشنیت دلبسته ام
که روزی زندان خودباختگی را واگذاری
و عاشقانه
دل به انسان سپاری
در دوشنبه چهارم تیر 1386 ساعت 6:37 PM توسط Mona
موضوع:

عشق مانند هوا
همه جا جاریست.
تو نفسهایت را قدری جانانه بکش...
در دوشنبه چهارم تیر 1386 ساعت 5:46 PM توسط Mona
موضوع:
The strength of a man isn't how many buddies he has.
It is how good a buddy he is with his kids.
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چند تا رفيق داره
بلکه در اين هست که چقدر با فرزندان خودش رفيق هست
در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 ساعت 4:53 PM توسط Mona
موضوع:

ای خدای عزیز!
من خیلی کوچک و بی نام و نشانم
چطور ممکن است مرا به یاد داشته باشی؟
خدایا!
همیشه زاغ سیاه مرا چوب می زنند
همیشه دنبالم می کنند
هیچ وقت کسی چیزی به من نمی دهد
و من ذره ذره، تکه های زندگی را می جوم.
خدایا!
چرا مرا به خاطر موش بودن سرزنش می کنند؟
مگر کسی جز تو-که آفریننده آنهایی- مرا آفریده؟
خدایا!
من از تو می خواهم که بتوانم پنهان شوم
به من حقوقی بخور و نمیر بده
و از پنجه های آن ابلیس چشم سبز
ایمنی ام ببخش!
آمین!
کارمن برنوس دگاستولد
در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 ساعت 4:41 PM توسط Mona
موضوع:
امشب تبي غريب تموم وجودت رو گرفته
تنت مي سوزه و تو نمي توني هيچ كار كني
همينطوري كه اين نشستي
چشاتو مي بندي و با خودت مرور مي كني تموم خاطراتت رو
روزهاي شاد و پر اميد
لحظه هاي پر غم
كه فكر مي كردي ديگه اين غم تو رو مي كشه
لحظه هايي كه غم دلت رو به هيچ كس نمي تونستي بگي
گريه هاي پنهوني
و لحظه هاي دلتنگي
هر وقت كم مياري
ياد اون مي افتي
صداش مي كني
و عاجزانه ازش مي خواي كه دستت رو بگيره
اما بعضي وقتا خجالت مي كشي
از اين همه لطف اونو
نا سپاسي خودت
از اين همه نعمتي كه بي دريغ بهت ارزوني كرده و
تو حتي شكر يكيشو نمي توني به جا بياري
اشك امونت رو مي بره
وقتي كه فكر مي كني چقدر مهربونه
اينكه هميشه باهاته

و تو غافلي
از اينكه مگه مي شد از اين مهربونتر باشه و نبوده
از اينكه چرا اينقد دلش رو مي شكني
با تموم چيزايي كه خودش بهت هديه كرده نا فرماني اونو مي كني
از اينكه كاش مي تونستي بشناسيش
كاش مي تونستي كسي بشي كه بهت افتخار كنه
و كاش.........
فقط مي دوني دوسش داري و بهش ميگي
خدايا اگه با كارام دل مهربونت رو آزردم
بهم خرده نگير كه از سر جهل بوده نه قصد
خدايا مي دوني با تموم بديام دوست دارم و
ازت مي خوام هيچ وقت دستمو رها نكني .........
